برچسب:
نویسنده: مهسا کمالی
دیشب لباس عروسمو انتخاب کردم وقرارداد بستم.
اجاره اش شد ۱ تومن ناقابل...
قیمت فروشش ۱۶۰۰!
ولی خیلی نازززز بود...
خیلی دوسش دارم..حتی با اینکه دنباله خیلی کوچولویی داره! هیچ پفی نداره و خیلی سادس.. همچین ملیحه...
شاید دنباله اضافه بگیرم..
احساس میکنم قشنگترین لباس عروسیه ک تابحال دیدم...
امیدوارم همه عروس ها همچین حسی نسبت ب لباسشون داشته باشن...
برچسب: عروسم,
نویسنده: مهسا کمالی
برچسب: نمونده,
نویسنده: مهسا کمالی
عصبیم عصبی....
آقایی بدتر....
ی عالمه کار ریخته سرم، ولی نمیتونم هیشکدومو انجام بدم!!
هر روز میرم بازار، لیست خرید دستمه، ولی باز هم دست خالی میام...
دیشب اومدیم خونه مامانم...
این ۲،۳ روزه آقاییم عصبی شده، همش خلاف نظرم حرف میزنه، همش ایراد میگیره، چر ایو گفتی چرا اینکارو نکردی...
آروم بشو هم نیس، از چیزای زیادی ناراحتم.. پلی همش سعی میکنم اهمیت ندم!
برچسب:
نویسنده: مهسا کمالی
برچسب:
نویسنده: مهسا کمالی
دیروز جاریمو دیدم...
بعد از ۵ ماه ک عقد کردم این اولین بار بود...
چقد صحبت کرد برام.. نمیدونم از بدیشون میگفت نمیدونم از خوبیشون میگفت نمیدونم داشت میگفت برا تو چ کردن برا من چ کردن...از خونوادشون گفت...
شنیدن همه این حرفا برام سخته... و اینکه وانمود کنم چیزی نشنیدم.... چون احتمالا مواردی ک براش ناراحت کننده بودن و برام گفت برای منم اتفاق میفته و نمیدونم چطور باید پیشگیری کنم... و از همه بدتر اینکه همینا عامل دوریشونه....
برچسب:
نویسنده: مهسا کمالی
این هفته ک آقایی اومد خیلی خوب بود.. آتلیه رفتیم عکسامونو انتخاب کردیم.. لباس عروس دیدیم پوشیدم پسندیدیم... خیلی خوب بود.. الان دیگه برا لباس عروس میدونم چ مدلی میخام...
امروز هم میخایم بریم لباس مجلسی ببینیم ک مدل دستم بیاد برم پیش خیاط برد حنابندون...
چقد خوبه ک میاد.. وقتی میاد تمام استرس هام از بین میره.. ی آرامش خاصی با خودش میاره...
برچسب:
نویسنده: مهسا کمالی
امروز واقعیت خونه مامان بزرگا رو بعد از مهمونی دیدم...
ی زن و شوهر پیر با ی خونه بهم ریخته، آشپزخونه داغووون، یخچال و فریزر خالی با سردرد و خستگی بیش از حد.....
واقعن دلم براشون سوخت... بچه هاشونو دوس دارن ولی نمیتونن این همه خستگی رو تحمل کنن...
برچسب:
نویسنده: مهسا کمالی
برچسب:
نویسنده: مهسا کمالی
برچسب:
نویسنده: مهسا کمالی
آخرین افطار ی چیز خاص بود...
آقایی اومده بود....
اون دوروز تعطیلی عید کلا خاطره های جدیدی داشت خصوصا روز دوم...
خیییلی خوش گذشت..
دلم براش تنگ شده..
عیدی کلی فرنی و شله زرد و نشا اورده بود.. با این فرنی زیاد نمیخور ولی فرنی عیدی ک مادر شوهر مخصوصت درست کنه، خوردن داره...
برچسب:
نویسنده: مهسا کمالی
امروز با خودم جدا سالاد درست کردم ی پیاز خیلی کوچولو هم ریز کردم تو سالاد ک قبل غذا بخورم...
با اینکه دوساعت گذشته و ی ساعته دارم آدامس میجوم هنوز دهنم بوی پیاز میده....
اه اه اه....
برچسب:
نویسنده: مهسا کمالی
برچسب:
نویسنده: مهسا کمالی
برچسب:
نویسنده: مهسا کمالی
برچسب:
نویسنده: مهسا کمالی